خاطرات و دلنوشته های یک ...

خرید بک لینک

    پاهام را بلند کردم ،که روی پنجاه و ششمین پله عمرم بزارم . یه نگاهی به پایین می کنم . کمی سرم کیج میره . بغل هر پله یه فضایی وجود داره . با خودم میگم عچله نکن برو ،کل این فضار را بگرد حتما چیزهای خوبی پیدا میشه ، که باهاش خوش بگذرونی . باید اول کاملا استفاده کنم و بعدش برم بسوی بعدی.

خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:31

برق رفته بود.چوبی از درختی شکستم.به شیوه روشندلان.اما ناشیانه.کند حرکت می کردم.تا مقصد غرق در افکار.گاه به دنیای روشندلان.گاه به ناتوانی در عین سلامت.گاه به ارزش نور و اهمیت تاریکی.گاه به اجبار حرکت حتی در تاریکی.و گاه به ...و چه خوب شد که برق رفت.و خاطرات و دلنوشته های یک ......

ما را در سایت خاطرات و دلنوشته های یک ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 4:31

صفحه بندی